تبليغاتX
#بزرگترین وبلاگ عاشقانه#

#بزرگترین وبلاگ عاشقانه#

عشق گناهی ست که تکرار آن زیباست........مدیر وبلاگ : رامین جهانی

از ماه ژرسیدم عشق یعنی چه؟؟؟

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شکفته ام نمي دانم

از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت فعلا در گرماي وجودش غرقم نمي دانم

از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ ان رنگ باخته ام نمي دانم

از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت سرد است و بي رنگ

از مادرپرسيدم عشق يعني چه؟ گفت يعني هرکه در اين خانه است

از پدر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت يعني تو

از خواهر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت هنوز به ان نرسيدم

شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ شرمگين و خجل خود را در اغوش اسمان پنهان کرد

شبي ديگر از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني مهتاب براي ديدن چشمات ثانيه شماري مي کنم

واسه لمس کردن دستاي گرمت بي قراري مي کنم

براي اينکه طاقت ديدن نگاتو داشته باشم روزي صد بار نگاهتو تجسم مي کنم

واسه جبران روزايي که بدون تو تنها بودم لحظه شماري مي کنم

تا بغلت کنم و بگم بهترين لحظات زندگي ام لحظات با تو بودن است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 22:19  توسط $...رامین ...$   | 

دوستم دارد یا .....؟

رز زيباييست پس دوستم دارد

ندارد چون هيچ وقت برايم رز نخريد

پر پرش مي كنم رز را

دوست دارد مرا

دوست ندارد مرا

دوست دارد مرا

ندارد اگر نه رهايم نمي كرد

دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد! است

ندارد اگر نه رهايم نمي كرد

دارد اگر نداشت به سراغم نمي آمد

ندارد چون از ابتدا قصدش رفتن بود

دارد اگر قصد رفتن داشت چرا از ابتدا آمد ؟

ندارد خودت خوب مي داني

دارد چون جوابم را ندادي

ندارد ، آمد كه بسوزاند دلت را !

دارد اگر نداشت چكار به دلم داشت ؟

ندارد ، دل سوزاندن عادتش بود !

دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد ، است

ندارد ، نوبتي هم باشد دوستت ندارد

دارد ، چون دل به دل راه دارد

ندارد ، خودت را گول نزن ، دل هم به دل راه ندارد

دارد . . .

ندارد . . .

دارد . . .

ندارد . . .

چه داشته باشد چه نداشته باشد مهم نيست

به هر حال من دوستش دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 22:16  توسط $...رامین ...$   | 

چرا رفتی؟؟؟!!

...........خدایا

 

خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 22:13  توسط $...رامین ...$   | 

آه....آه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 22:9  توسط $...رامین ...$   | 

دیدی اونم رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 22:8  توسط $...رامین ...$   | 

برو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 22:8  توسط $...رامین ...$   | 

سلام

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:12  توسط $...رامین ...$   | 

اگر بار گران بودیم

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم

گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:10  توسط $...رامین ...$   | 

بنام خدا

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:7  توسط $...رامین ...$   | 

عاشقی

محبت

را از درخت بیاموز

که سایه

از سر هیزم شکن

بر نمیدارد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:4  توسط $...رامین ...$   |